تبليغاتX
!زندگی...همین
!زندگی...همین

زندگی یعنی:
یه گله بُز،
یه چادر سیاه،
یه تنور کوچیک،
یه دشت پر از علوفه،
یه چرخ نخ ریسی،
یه عالمه دعا واسه بارش بارون
 و

یه رای که با 80 هزار تومن پول مبادله شده...


پ.ن:(فقط بخاطر اون عاقلی که بهم گفته خیلی احمقم و میخواد هکم کنه)
مکان:غار یخی،در کنار یه ایل بختیاری
زمان:همین دیروز

ازش میپرسم:به کی رای دادین؟
میگه:احم دی ن ژاد
میگم:بهتون کمکم کرده؟
میگه:80 هزار تومن
میگم:چندبار؟
میگه:یه بار
میگم:حالا چرا ایشون؟
میگه:نه اینکه فک کنین به خاطر 80 هزار تومن باشه هااااا،نه،فقط بخاطر اینکه دوسش داریم.

ازش دور شدم و با خودم داشتم فکر میکردم که آیا اینها هم اگر رایشون رو کسی به حساب نمی آورد به خودشون حق میدادن که پیگیرش باشن یا...

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط سمیه| |