امروز یه شعری از "اخوان ثالث"رو میخواست تدریس کنه گفت کی میخونتش؟کسی داوطلب نشد،یه نگاهی بهم کرد،با سر اشاره کردم که میخونمش،قلبم مثه گنجشک میزد داشت میومد تو حلقم ولی شروعش که کردم آروم شدم: سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت تموم که شد با لبخندی که تحویلم داد،فهمیدم که هنوزم میتونم مثل اونروزا خوب شعر بخونم... *سرویس بهداشتی مخصوص برادران(ورود خواهران اکیدا ممنوع) ۱ـکورم. ۲ـدست تقدیر مرا بدین سو کشید. ۳ـسرنوشت اون آقاهه بود که چشمش به جمال! من روشن بشه. پ.ن:فک کن با خیال راحت مقنعه تو برداشتی داری موهاتو درست میکنی بعد یهو از تو آینه ببینی یه آقاهه از یکی از توالتای پشت سرت بپره بیرون... از همین تریبون با عرض پوزش! به خاطر تاخیر بوجود آمده یک ساله شدنش رو بهش تبریک میگم و بهش قول میدم که ازین به بعد صاحب خوبی واسش باشم و زود به زود آپش کنم و حرفای بهترتری توش بزنم. کادو یادتون نره... یه آرزو واسش بکنین. . . . . دروووووود پاییز هیجان انگیز ۸۷ پ.ن ۱:گندت بزنن این چه هیجانی بود!
روز اول سر کلاس خیلی سوال کردم و خیلی از سوالاتی رو که میپرسید و بقیه هاج و واج نگاش میکردن رو دست و پاشکسته جواب میدادم ،بعداز تموم شدن کلاس بهش گفتم:من خیلی ادبیاتو دوس دارم ولی رشته ام ادبیات نبوده،سوالایی که میپرسم چیزایی نیست که بقیه تو دبیرستان خوندن و بلدن؟حرص دربیار نیست؟
گفت:نه نه! اتفاقن خوبه که یه صدایی ازین کلاس در میاد،ادامه بده.
سرها در گریبان است...
منم من، میهمان هر شبت، لولی وشِ مغموم
منم من، سنگ تیپا خورده ی رنجور
منم،دشنام پست آفرینش،نغمه ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگِ بی رنگم
بیا،بگشای در، بگشای، دلتنگم...
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان...
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است.
امروز فارسی داشتیم،استادمون یه خانوم نهایتن 3_32 ساله ست که دکترای ادبیات داره،معلوماتش بالاست و خوبم انتقال میده، ازون آدماییه که همیشه یه لبخندی رو صورتشه ولی خیلی جدیه،تیکه میندازه توووپ ولی رو به کسی نمیده که بخواد خوشمزه بازی دربیاره...
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت
8:9 بعد از ظهر توسط سمیه| |
به نظرتون من چرا ازینجا سر در آوردم:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت
2:8 قبل از ظهر توسط سمیه| |
ازون جایی که آلزایمر دارم همین الان فهمیدم که ۱۵ مهر تولد یه سالگی اینجا بوده...
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت
3:48 بعد از ظهر توسط سمیه| |
بدرووووود تابستون به یاد موندنی ۸۷
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت
5:1 قبل از ظهر توسط سمیه| |