تبليغاتX
!زندگی...همین
!زندگی...همین

بانک

یه نفر:سلام ،خسته نباشین
کارمند بانک:سلام ممنون
یه نفر:حقوقامونو ریختن؟
کارمند بانک:بله ،البته یک سوم دفعه ی قبل
یه نفر:وااااای راست میگین؟؟؟دیگه ایندفه حسابی شرمندمون کردن!!!
کارمند بانک:خواهش میکنم خانوم ،کاری نکردم،وظیفه ام بود.
!

!

!

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط سمیه| |
دارم میرم به اولین سفر مجردیم بعد از اینهمه سال زندگی مشترک(چشماتون از حدقه در نیاد مشترک با خونوادمو میگم نه اونی که شما الان فکر کردین)

خیلی خیلی خیلی اتفاقی و یه جورایی معجزه آسا! جور شده که با دوستام بریم مشهد٬ اونم با قطار...و بازم اونم تو شرایطی که به همچون محیطی احتیاج دارم.با یه سری همسفر دوست داشتنی و پایه٫ میتونه خیلی خوش بگذره٫ و امیدوارم که بگذره...

اینجا یه هفته ای بی مادر میشه٫ هواشو داشته باشین تا برگردم...

نگفته به یاد همتون هستم و سلامتوو به امام رضا میرسونم خیالتون راحت...

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 2:5 قبل از ظهر توسط سمیه| |
جناب مخابرات عزيز سلام:
توضيحن به عرضتان ميرسانم که از آنجاييکه بنده  نيمي از زندگي بيدار خود را در حال گرفتن و نوشتن و فرستادن اس ام اس ميگذرانم و نيم ديگري را در نت سپري ميکنم در نتيجه از مشتريان پر و پاقرص شما بوده و هستم.هميشه هم دختر خوبي بوده ام و به شما خدمت کرده ام و قسمت هنگفتي از حقوق ميليوني! خويش را در حلق شما ريخته ام و دم بر نياورده ام.


اما چند صباحيست که با من سر ناسازگاري گذاشته ايد و با بالا بردن نرخ تعرفه ي اس ام اس انگليش يا به عبارت مصطلح فينگيليش! آتشي را بر خرمن بنده انداخته ايد، مني که به سرعت "تيرتخش" اس ام اس فينگليش ميفرستادم هم اکنون با اين اوضاع گراني و با توجه به کميت حداقل 600 پيامک در ماه! مجبورم پارسي را فاس بدارم و پارسي بنگارم! و حلزونانه (مانند حلزون) تبادل اس ام اس کنم.


مضاف بر اینکه اين عمل مسايل و مشکلات فراواني را براي من به ارمغان آورده است، از جمله:
1)پايين امدن  چشمگير سرعت
2)مختصر نويسي در راستاي جلوگيري از دو اس ام اس شدن
3)نشنیده گرفتن اس ام اس برخی از دوستان به منظور عدم پاسخگویی به آنها
و مهمتر از همه: متهم شدن به صفات شريفه اي از جمله "خسيس" ، "اصفهاني!" و "... ".
باري، با توجه به اینکه اینجانب در سال جدید که آنچنان هم جدید نیست و به نیمه نزدیک میشود هنوز هیچگونه حقوقی از محل کار مربوطه دریافت نکرده ام و کفگیر گرامیم به ته دیگ ساییده شده است، ملتمسانه خواستار انديشيدن تدبيراتي در اين زمينه از شما مقام عاليقدر!ميباشم و پيشاپيش از يابو آب دادن شما کمال سپاسگذاری را دارم.

پ ن.1:ببخشید که اینقدر این کلمه ی مستهجن و غرب زده ی "اس ام اس" رو تکرار کردم ،هنوز با کلمه ی "پیامک" عزیز انس نگرفته ام.

پ ن.2:اون کارت اطلاعات کنکورمو که موقع ثبت نام بهمون دادن رو گم کردم ،حالا واسه انتخاب رشته نیازش دارم،اعصابم خاکشیره...

پ ن.۳:بالاخره تونستم سازمان سنجشو بگیرم...اینقدر هول شده بودم که آقاهه گفت:شما اول یه نفس عمیق بکش:)  بعدشم همه ی اطلاعتمو بهم داد تازشم خیلیم خوش اخلاق بود...

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط سمیه| |
آغاز::::::::: من ،محل کارم، ميزم

نشسته ام پشت ميز و دارم يه پرونده رو مينويسم، خواهان پرونده که يه مرد نسبتن چاق و قد کوتاهه روبروم وايساده...

روبروي ميز کناريم  یه دختر کوچولو داره نگام میکنه...

همينطور که دارم مينويسم و روم به سمت دختر کوچولويه با لحن بچه گونه ميگم:اِشـــمت چــيـه؟؟؟
آقاهه که روبرومه با يه صداي نازک نسبتن مردونه با هووول جواب ميده:"سيد مرتضي حسيني"...
.
.
.
.
من:":)))))))))))"
همکارم:":)))))))))))"
دختر کوچولو:"متحــــير"{با چشمهايي در آستانه ي در اومدن از حدقه}
سيد مرتضي حسيني:"شرمـنــده"{با صورتي سرخ و آماده براي منفجر شدن از خ
نده}

پايان:::::::: من ، محل کارم، بالکن

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط سمیه| |