پی نوشت 1: منظورم از اون سوئ استفاده گران اونایی هستند که همه ی کاسه کوزه ها رو سر اینترنت استفاده کردن من میشکنند و فک زدن خودشونو یادشون میره... پی نوشت2 : میام اما کنترل شده ،نه مثل قبلن دم به دقیقه... پی نوشت 3: هر کی گذرش به اینجا افتاد لطفن از خودش حداقل یه (.) یا یه شکلک به جا بذاره که وقتی اومدم افسرده تر نشم... ***ایشالا سال دیگه دو نفره باشی!(احتمالن سال آینده میگن 3نفره باشی) ای خدا کی میشه این تجرد تموم بشه که ما با خیال راحت 13بدرا برای رسیدن به بقیه ی حوائجمون سبزه ای گره بزنیم(این الان مصداق همون یه تیر با دو نشون بود) پی نوشت1: جالب اینجاست که خونواده ی خودم که شبانه روز دارن تحملم میکنن عمرن ازین حرفا نمیزننا، اونوقت اونایی که صد سال یه بار میبیننم ازین نطقا میکنن... پی نوشت 2: من که میدونم اینا ول کن نیستن، وقتیم که به قول خودشون بختم باز شد،احتمالن نگران بچه دار شدنمن... پی نوشت3:خدا شفامون بده... پی نوشت4:در مورد این تجرد خیلی حرف واسه گفتن دارم حالا کم کم میام میگم... آخر نوشت: بچه ها شنیدم که نمیشه نوشته هامو کپی کرد(حالا نه اینکه شاهکاره!!!) کسی میتونه کمکم کنه که کجا باید درستش کنم؟؟؟
رقمش آسمان خراش، فاجعه...
پدرم هم دیدش...
قیافه اش متحیر، سرگردان، دیدنی...
غر غری کرد بیا و ببین...
مرگ بر اینترنت هوشمند...
فغان از بی جنبگی و اعتیاد...
و نفرین بر سوئ استفاده گران...
و هم اکنون چاره؟؟؟
راهی نیست بجز ترک...
و تحمل غرغر اطرافیان...
و تقبل قسمتی ازین رقم دهشتناک...
پول قبض تلفن جدااا...
پول کارت اینترنت جدااا...
اوه ه ه ه چند روز دگر...قبض موبایل هم می آید...
حقوق هم که نمیدادند بهتر بود...
همه ی چندر غازش دود شد رفت هوا....
ای خدا مددی ...تا بگذرد این دوران رنج...
من مانده ام و دوری از نت و تکنولوژی!...
و دیگر هیییییییییییچ...................
آقا ما دیروز بخاطر همین تجردمون جرات نمیکردیم از شصت فرسخیه سبزه ها رد بشیم...
من نمیدونم کی گفته سبزه گره زدن فقط واسه باز شدن بخته!
کلن سه چهار سالی هست که سیزده بدرا سراغ سبزه و هر چی که شبیه اونه(چمن و علف و حتی سبزی خوردن) نمیرم، آخه پامو که میزارم اون طرفا، سخنرانی اطرافیان (از نوع بلندگوییش گرفته تا پچ پچ) شروع میشه که:
***طوری نیست بابا،هر چه دیر آید خوش آید!(حالا کی گفت طوریه؟)
***واااای ننه،حیف این دختر نیست!(البته این ازون پچ پچیاست)
***نگران نباشیااااا،این دختر همسایه ی ماهم 30سااااالش بود شوهر کرد(نمیدونم بعد از سی سالگیم میخوان کیو مثال بزنن!)
***برو خدا رو شکر کن خوب موندی،خدایی بهت نمیاد سنت اینقد باشه(خب باشه آخه به تو چه)و.....
دیگه از همه بدتر اونایین که هیچی نمیگنا ولی با چشاشون هزااار حرف میزنن، همچین به آدم نیگاه میکنن که گاهی وقتا خودم دلم واسه خودم کباب میشه...
خلاصه که من نمیدونم ملت کار دیگه ای ندارن غیر از زاغ سیاه چوب زدن من!
آره دیگه ،اینطوریاست، ما که دیروز نرفتیم سمت سبزه ها ولی اطرافیان مسئولمون!!! یه دسته سبزه آوردن خدمتمون که شگون داره....
قبض تلفن آمده است...
نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت
8:58 بعد از ظهر توسط سمیه| |
این مجرد بودنم بد دریه ها...
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت
10:10 بعد از ظهر توسط سمیه| |
