تا کی باید گذروند و هیچی نگفت و احمق نشون داد؟؟؟ تا کی باید شنید و نتونست انکار کرد؟؟؟ تا کی باید شبیه "آدم" زندگی کرد؟؟؟ تا کی باید نگران آینده بود؟آینده ای که بود و نبودش اصلن معلوم نیست و هیچ نشونه ای ازش در دسترس نیست. تا کی باید نشست و دید و دم نزد؟؟؟ تا کی باید تحمل کرد به خاطر خراب نشدن یه نام نیک از گذشته؟؟؟ تا کی باید ..... خستگی اینقدر باهام همراه شده که نبودنش برام کمبوده ...باهاش دارم زندگی میکنم... عادت شده. این یکی:مُخم درد میکنه... اولی:معلمه حسابانتون چطوره؟ بچه هه:مامان جیش دارم... آقاهه: شام چیه؟ معلمه:شنبه امتحان میانترم... باباهه:فردا کی مهمونی شروع میشه؟ دختره:قصد تو از ازدواج چیه؟ خانومه:امروز چه هوای خوبیه... من:حوصله ام سر رفته...
میگم:امرتون؟؟؟
میگه:چی؟
میگم:کارتون چیه؟
میگه:اهاااان،بابام مُرده.
میگم خب حالا چیکار کنیم؟
میگه:چیزه ...اومدم گواهیشو بگیرم
میگم:شماره پروندتوون؟
نیشش تا بنا گوشش باز میشه میگه:گمش کردم...
میگم چه تاریخی تشکیل پرونده دادین؟
میگه:یادم نیست...وایسین بپرسم...
زنگ میزنه از یه نفر میپرسه میاد میگه:احتماااالن ده روز پیش.
میگم:اسم متوفی چی بوده؟
میگه:بله؟؟!!!
میگم:مگه باباتون نمُرده؟؟؟
میگه:بلهههههه،اون که خیلی وقته مُرده.
میگم :خب اسمشون چی بوده؟؟؟
میگه:آهااااان......
پرونده رو میزارم جلوش میگم: اسم،تاریخ،امضا
میگه:چی؟
میگم:اســـــــم،تــــــــاریِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِـــــــخ،امضـــــــــــــا
میگه:متوجه نشدم؟!!!
میگم:اسمتونو بنویسین،تاریخ بزنین،امضا کنین.
تازه مثلن دو زاریش میوفته به پرونده نگاه میکنه میگه:آهاااااان،اینووووو؟؟؟چیکارش کنـــــــــــــــــم؟
میگم:گفتم که اسمتونو بنویسین اینجا ،تاریخ امروزم بزنین،زیرشم امضا کنین.
میگه:کجا رو؟؟؟
میگم:هیچی بابا،اینجا رو شما امضا کن برو به سلاااااااااااامت.........
خانومه: هم امضا دارم هم انگشت!!!
اون یکی:منم مخابرات کار دارم خوب شد یادم انداختی!!!
ومی:خوبهُ خیلی ممنون، مرسی!!!
مامانه:صد دفه بهت گفتم دنبال من که میای بهونه ی الکی نگیر!!!
خانومه: بزن شبکه پنج ببین!!!
شاگرده:نخیرررر ما نمیدیم،دوشنبه فوتباله.
دختره:واااااای من چی بپوشم!!!
پسره: به خدا من قصد و غرضی ندارم!!!
آقاهه:آره جون میده واسه شستن ماشین!!!
اون:خب به سلامتی،کجا رفته؟!!
با قیافه ی خواب آلود مثه یه آدم اهنیه از همه جا بیخبر،خمیازه کشان میاد وایمیسه روبروم
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت
4:9 بعد از ظهر توسط سمیه| |
خسته شدم از اینهمه تکرار و تکرار و تکرار.................
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت
1:55 قبل از ظهر توسط سمیه| |
کارمنده:ببخشید خانوم امضا میکنین یا انگشت میزنین؟
نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت
1:10 قبل از ظهر توسط سمیه| |
